تولد عشقم مبااااااااااااااااااااااااااااارک

بچه ها امروز تولد عشقمههههههههههههههههههههههههههههههه

واااااااااااااااااااااااااااااااای دارم از خوشحالی بال در میارم

وااااااااااااای عاشقتممممممممممم ایجی

خیلی خوشحالم بچه هاراستی برید ادامه

زود برو ادامه


مرلیا

زییییییییییییییییییییینگ زیییییییییییییییییییییییییییینگ

-مرررررررررررررررض....حناااااااااااااااااااااااااق...... بزااااااااااااااار بخوابم

گوشی رو ور داشتم وجواب دادم

-الو بله بنالید

ارمی:ادبت کجا رفته

-از اونجایی که باز میرفت حالا چی میخوای

ارمی:پاشو بیا خونمون باهات کار دارم

-چی؟؟؟واس چی

ارمی:بیای بفهمی بای......

-الو.....الو..... احمق گوشی رو قطع کرد اه خوابم پرید

پا شدم اماده شدم سوار ماشین شدم و راه افتادم خونه ی ارمی اینا وقتی رسیدم زنگ در رو سوختم که ارمی اومد بازش کرد

ارمی:چه مرگته خب الان بیدار میشه

-کی؟؟؟؟

ارمی:بیا تو ببینم

با ارمی رفتم داخل خونه وقتی وارد اتاق شدم همه ی دخترا نشسته بودن امروز چه خبره

ارمی:امروز تولد ایجی

-ها؟؟؟؟؟!!!!!

یعنی این همه راه اومدم به خاطر تولد اون ان شرلی

میخواستم حرف بزنم که ارمی نزاشت یکی حرف بزنه

ارمی:بچه ها ارووووووم باشید صدا در نیاد برم بیدارش کنم چون پسرا اومدن

سایو:با پسرا هم هماهنگی کردی؟؟؟؟

ارمی:بلی

ارمی اروم از اتاق رفت بیرون

ارمی

سمت اتاق ایجی رفتم و چندبار هلش دادم تا بیدار بشه بالاخره بیدار شد

ایجی:ها سلام چرا.......

-ایجی پسرا اومدن دنبالت پاشو اماده شو

تا اسم پسر هارو شنید فشنگی رفت سمت حموم

ایجی:برام یه دس لباس انتخاب کن

-باشه

براش یه پیرهن قرمز که خط خطی های سیاه داشت و یک شلوار سیاه رنگ انتخاب کردم و از اتاق زدم بیرون پسر ها تو سالن نشیمن منتظر بودن بعد از چند دقیقه ایجی از حموم اومد بیرون و با پسرا رفت گردش منم رفتم تو اتاق

-دختر ها پاشین زووووووووووووووووووووووووود

فاطی:خب حالا چیکار کنیم؟؟؟

-برنامه هارو انداختم سمت رویا

رویا:خب اول باید بریم خرید کنیم بعد منزل رو تزئین کنیم و کیک سفارش بدیم و اخیرن خودمون رو درست میکنیم

-پس راه بیوفتیم بازار

وقتی رسیدیم بازار خرید هامونو کردیم و رفتیم بیرون منم برا ایجی یه کادویی خریدم

برگشتیم خونه طبق معمول سفارش کیک کردیم و خونه رو تزئین کردیم

رایا:وااااای عالی شد

ساو:دست گلمون درد نکنه

سایو:بچه ها همین الان شیوسکه بهم اس داد که دیگه یه ساعت میان

همه:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ایکا:زود پاشید زود وقت زیادی نداریم

هممون پریدیم تو اتاق و خودمونو درست کردیم وقتی خودمونو تو ایینه نگاه کردیم اووووووووووووووووووو پسر کش شدیم

کاملیا:بچه ها بیاید یه عکس یادگاری بگیریم

کاملیا منوپاد شو اورده بود منو پاد رو بالا گرفت و هممون دورش جمع شدیم

رایا:7 اذر تولد ایجی همین الان یهویی همه بگید سییییییییب

همه:سیییییییییییییییییییییب

بعداز عکس گرفتن رفتیم تو سالن نشیمن کیک ها هم رسیدن

حالا تیپمون خیلی عالیییییییییییییی بود هممون کوتاه پوشیدیم چون نظر اینهیه بود که کوتاه بپوشیم

ارمی:

اینهیه:

ساو:

ترسا:

مرلیا:

کاملیا:

ایکا:

سایو:

رایا:

رویا:

فاطی:

خب اینهم لباس هایی که پوشیدم یهویی صدای باز کردن در اومد هممون مثله جرقه چراغ هارو خاموش کردیم و پشت مبل ها رفتیم وقتی پسره چراغ هارو روشن کردن ما هم وسط با برف شادی و فشفشف پریدیم

همه:تولدت مبااااااااااااااااااااااااارک

ایجی:وااااااااااااااای

منم پریدم بغل ایجی

-تولدت مبارک عشقم

هممون رفتیم و نشستیم و با صدای اهنگ که مومو گزاشته پاشدیم وسط قر دادیم و بعد کیک رو بریدم و خوردیم

البته کیک رو همینطوری خالی نخوردیم

بعداز جشن همه برگشتن خونه هاشون وااااااااااااااااااااااااای امروز بهترین روز زندگیم بود

 

[ شنبه 07 آذر 1394 ] [ 21:09 ] [ armita0mukami ] [ بازدید : 1001 ] [ نظرات (1) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
اینهیه [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
ملسی گلم خوش حالم کردی خیلی
پاسخ:خواهش میکنم عزیزم وظیفه بود عشقوووووووووووووووووووولام

آخرین مطالب
....................... (شنبه 06 تیر 1405)
قهرمانان تنیس واقعی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 6 (شنبه 06 تیر 1405)
برای ریواس (شنبه 06 تیر 1405)
قدرت هاتون (شنبه 06 تیر 1405)
رمان یادم باشی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 5 (شنبه 06 تیر 1405)
این چه وضعشه!!! (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران