این قسمت سومه
مدرسه ی ما که خیلی مزخرفه
حالا مدرسه رو ول کنیم
برید ادامه ی مطلب زود باش
برای قسمت بعدی نظرها ۲۰ تا باید باشن
حالا برو ادامه
(فاطی) -ساو خیلی رو اعصابمی ارمی:اصلا به تو چ یه چیزی مثه برق به منو ارمی زد دوتامون به هم دیگه نگاه کردیم و به ساو یه نیشخند زدیم -این اگه بکشیش نمیگه ارمی:بریم از دهن اینویی بکشیم ساو:منظور شما دوتا چیه؟؟؟!؟!؟ منو ارمی فشنگی رفتیم پیش پسرا ساو هم دنبالمون میدویید ساو:میکشمتوووووووون خرها ما دیگه خیلی به اینویی نزدیک شدیم که ساو پاش لیز خورد میخواست بیوفته که پیرهنمو گرفت منم میخواستم بیوفتم که پیرهن ارمی رو گرفتم ارمی هم پیرهن اینویی هممون افتادیم اینویی دستشو جلو چشمش گذاشته بود و داشت رو عینکش میگشت منم عینکشوزود پشتم قایمش کردم اینویی دستاشو از چشماش ورداشت واااااای ؟؟!؟!؟جلل الخالق ؟!!!!!ساو که دهنش باز بود ساو:اینویی تو.....تو چشمات خیلی زیبا هستن اینویی:مرسی چشات خوشکل میبینن البته چشمای شما هم خیلی زیبا هستن ساو:ممنو.... منو ارمی نذاشتیم ساو حرفشو کامل کنه ارمی:یه بویی میاد -اره بوی عشق ارمی:اعترااااااااااف بکنین ساو:چی رو باید اعتراف کنیم -اذیت نکنین دیگه یهویی تزوکا میاد تزوکا:اینویی کجا بودی حالا همراهم بیا اینویی:بله اینویی رفت ساو هم از ما فرار کرد داشتم منو ارمی راه میرفتم دیدم مرلیا افتاده رو زمین واسه چی رو زمینه یکم رفتم جلو هاااان ریوما نه بابا فک نکنم ریوما باشه این یکم قدش بلند تره ارمی:ریوگا ایچیزن -ها ریوگا ایچیزن دیگه کیه ؟!؟!؟! ارمی:برادر بزرگتر ریوما -تو از کجا میشناسیش؟؟؟؟ ارمی:قبلا هم کلاسی بودیم (مرلیا) داشتم راه میرفتم میخواستم برم ادامس بخرم چشمم به ارمی و فاطی و ساو و اینویی افتاد که یهوی به یکی برخورد کردم و افتادم زمین -ریووووووما مگه کر بودی وایسا شما ریوما هستین ........ادامه دارد.......
(فاطی) -ساو خیلی رو اعصابمی ارمی:اصلا به تو چ یه چیزی مثه برق به منو ارمی زد دوتامون به هم دیگه نگاه کردیم و به ساو یه نیشخند زدیم -این اگه بکشیش نمیگه ارمی:بریم از دهن اینویی بکشیم ساو:منظور شما دوتا چیه؟؟؟!؟!؟ منو ارمی فشنگی رفتیم پیش پسرا ساو هم دنبالمون میدویید ساو:میکشمتوووووووون خرها ما دیگه خیلی به اینویی نزدیک شدیم که ساو پاش لیز خورد میخواست بیوفته که پیرهنمو گرفت منم میخواستم بیوفتم که پیرهن ارمی رو گرفتم ارمی هم پیرهن اینویی هممون افتادیم اینویی دستشو جلو چشمش گذاشته بود و داشت رو عینکش میگشت منم عینکشوزود پشتم قایمش کردم اینویی دستاشو از چشماش ورداشت واااااای ؟؟!؟!؟جلل الخالق ؟!!!!!ساو که دهنش باز بود ساو:اینویی تو.....تو چشمات خیلی زیبا هستن اینویی:مرسی چشات خوشکل میبینن البته چشمای شما هم خیلی زیبا هستن ساو:ممنو.... منو ارمی نذاشتیم ساو حرفشو کامل کنه ارمی:یه بویی میاد -اره بوی عشق ارمی:اعترااااااااااف بکنین ساو:چی رو باید اعتراف کنیم -اذیت نکنین دیگه یهویی تزوکا میاد تزوکا:اینویی کجا بودی حالا همراهم بیا اینویی:بله اینویی رفت ساو هم از ما فرار کرد داشتم منو ارمی راه میرفتم دیدم مرلیا افتاده رو زمین واسه چی رو زمینه یکم رفتم جلو هاااان ریوما نه بابا فک نکنم ریوما باشه این یکم قدش بلند تره ارمی:ریوگا ایچیزن -ها ریوگا ایچیزن دیگه کیه ؟!؟!؟! ارمی:برادر بزرگتر ریوما -تو از کجا میشناسیش؟؟؟؟ ارمی:قبلا هم کلاسی بودیم (مرلیا) داشتم راه میرفتم میخواستم برم ادامس بخرم چشمم به ارمی و فاطی و ساو و اینویی افتاد که یهوی به یکی برخورد کردم و افتادم زمین -ریووووووما مگه کر بودی وایسا شما ریوما هستین ........ادامه دارد.......
[ یکشنبه 05 مهر 1394 ] [ 23:30 ] [ armita0mukami ] [ بازدید : 3174 ] [ نظرات (12) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
| كامليا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| خيلى عالى بود قسمت بعدى لطفا پاسخ:مرسی باشه ولی نظرات خیلی کم هستن |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| وایی عالی بود ارمی قسمت بعدی رو بزار پاسخ: خوشحالم که خوشت اومد نظرات به بیستا برسن باشه روسرم |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| ادامه پاسخ:د صبر کن |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| ادامه پاسخ:باشه |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| ادامه بده پاسخ:بزار عرق این یکی خشک بشه |
| رویا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| دستت طلا آجی جونم مقسی پاسخ:خواهش میکنم |
| سایو فوجی | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| عالی عالی عالی پاسخ:مرسی مرسی مرسی عشقم |
| زهرا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| هووووو هوووو عشقی شد عشقی شد کیلی لیلی لیلی پاسخ:خخخخخ |
| لیانا مایر | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| عالی پاسخ:میسی |
| سویودو جیمی | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| چقدر رمان نوشتن جالبه !!!! پاسخ:اره خب خلاقیتت را نشان می دهی |
| مونوکو | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| فکر کنم از مدرسه بدت میاد. |
آخرین مطالب
....................... (شنبه 06 تیر 1405)
قهرمانان تنیس واقعی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 6 (شنبه 06 تیر 1405)
برای ریواس (شنبه 06 تیر 1405)
قدرت هاتون (شنبه 06 تیر 1405)
خبررررررررررر داااااااااااغ (شنبه 06 تیر 1405)
رمان یادم باشی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 5 (شنبه 06 تیر 1405)
این چه وضعشه!!! (شنبه 06 تیر 1405)
تولد عشقم مبااااااااااااااااااااااااااااارک (شنبه 06 تیر 1405)
پاسخ:باشه ساو جوووووووونم تو هم داستانتو زود بزار