عشق یعنی...... قسمت 10

برو ادامه ی مطلب زود باش↓


(رایا)

باور نمیکنم

-الو ارمی.....الو...الو......قطع کرد لامصبه

الان باید چی کار کنیم بهتره به بچه ها بگم 

رفتم پیش بچه ها 

-یه لحظه جمع شین باهاتون کار دارم 

بچه ها جمع شدن 

مرلیا:بفرما

-ایجی تصادف کرده

اوییشی:چیییییییی

ریوگا:چطورییییییی

مومو:واااااااای

رایا:سسس اروم باشید ارمی پیششه 

تزوکا:باید بریم دنبالشون 

فاطی:اره

ساو:پس راه بیوفتین

(ارمی)

نمیدونستم چه کار کنم همش تقصیر من بود همینطوری توی فکر بودم که بچه ها رسیدن 

رویا:ارمی حالت خوبه 

ریوما:چطوری این اتفاق افتاد؟؟؟

-همش.....تقصیر من بود

کاملیا:الان دختره حالش خوب نیس

دکتره از اتاق ایجی اومد بیرون

تزوکا:ببخشید دکتر حالش چطوره

دکتر:شما همراهش هستین

تزوکا:بله

دکتر:متاسفانه حالش اصلا خوب نیس سرش خیلی اسیب دیده

-یعنی چی؟؟؟

دکنر:یعنی امید زیادی نیس با اجازتون 

-نه ......نه ....همش تقصیره منه 

سایو:اروم باش 

-نمیتونم

یهویی سرم گیج رفت و جلو چشمام تار شد و دیگه چیزی نفهمیدم.........چشمامو باز کردم همه ی بچه ها دورم بودن 

مرلیا:خوبی

-ایجی چطوره

اتوبه سرشو پایین گرفت 

فاطی:ببخشید ولی.....

حرفشو قطع کردم 

-نه امکان نداره

زود از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاق ایجی همه ی دکترا تو اتاقش جمع شده بودن دکتر هارو زدم کنار و ایجی رو بغل کردم و شروع کردم به گریه کردن

دکتر:خانوم شما اجازه ندارین بیاین تو 

-ایجی خواهش میکنم اون چشماتو بازکن 

اشکام رو گونه های ایجی میوفتادند

دکتر:خانم اون دیگه.....

حرفشو قطع کردم 

-نه اون نمرده ....ایجی من دوست دارم مگه نمیخواستی این کلمه رو بشنوی مگه نه 

محکم تر بغلش کردم که صداش به گوشم رسید

ایجی:ار......می

-ایجییییییییییی تو زنده ایییییییی

دکتر:این امکان نداره

بچه ها مارو از پنجره داشتن تماشا میکردن همشون تعجب کرده بودن

مرلیا:واااای

رویا:امکان نداره 

مومو:چه صحنه ی رمانتیکی بود 

مومو اومد و کاملیا رو بغل کرد 

ریوما:ببین چقدر قشنگ همدیگرو بغل کردن اونوقت من وتی میخوام بغلت کنم هزارتا فحش بهم تحویل میدی

رویا:د خفه شو بابا

ترسا:همتون خفه بزار فیلمه تموم بشه 

شیرایشی:فیلم!!!

ترسا:اره

دکترا از اتاق رفتن بیرون منو ایجی هم تنها موندیم

-ایجی منو ببخش همش تقصیر من بود

ایجی:تو هیچ تقصیری نداشتی عشقم 

میخواست نزدیکم بشه که صدای ترسا به گوشم رسید

ترسا:اها رسیدیم به صحنه بسیار رمانتیک 

منو ایجی خشکمون زد و زود از هم جدا شدیم

ترسا:اه خراب شد 

شیرایشی:بیا من و تو باهم درستش کنیم

ترسا:جااااااااان!!!

و افتاد به جون شیرایشی

ریوگا:چه بچه ان

مرلیا:اره خیلی

ریوگا:میای بیرون یکم هوا بخوریم

مرلیا:من که سیرم

ریوگا: :-! 

مرلیا:خخخخ باشه بریم

کل بچه های باقی مانده هم رفتن هتل 

ایجی:تو هم میخوای بری

-همراهت منم احمق 

ایجی:اها باشه 

صبح شد

...........ادامه دارد.............

[ دوشنبه 20 مهر 1394 ] [ 18:13 ] [ armita0mukami ] [ بازدید : 1793 ] [ نظرات (18) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
سایو فوجی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
ادامه میییخخخووووااااممممم
پاسخ:باشه بابا میزارم

رویا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404


خیلی غم ناک بود

ولی قشنگ بود ایول
پاسخ:مرسی عزیزم من من که واقعا گریه کردم

اینهیه [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
اشک منم رو در اوردی بالا خره لایک عزیزم لاک!: -((: -((اینفدر گریه میکنم تا ادامه رو بزاری!: -((: -((
پاسخ:نه عزیزم گریه نکن قربونت برم من واااای من چیکار کردم با حال مردم

فاطمه اایچیزن [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
زرشک:/ هوی کدوم راننده بیشعوری نقشه های منو بهم ریخته قرار بود من فن هام رو روی صورت ایجی خالی کنم زود باش بیا راننده بیشعور نقشه بهم زن
پاسخ:خخخخخخخ فرار کرد

سایو فوجی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404



پاسخ:چرا گریه میکنی؟؟؟؟؟

ساو [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
عالی بود قسمت بعد
پاسخ:ولک صبر کن

لوشـــــــــــــــــــی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
عااااااااااااااالی بود ن معرکه بود




پاسخ:مرسی ولی چرا گریه میکنید؟؟؟

سایو فوجی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
رمانت غم انگیز بود
پاسخ:اره خودم رمان های غم انگیز رو خیلی دوست دارم

كامليا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلىخيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى خيلى عالى ممنون
پاسخ:ممنوووووووووووون

فاطی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404


چرااااااا....
پاسخ::-(

فاطی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
نهههههههه...
پاسخ::-( :'(

فاطی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
عالی بود آجی.
پاسخ:ممنون اجی گلم دیه گریه نکن

سایو فوجی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
خو غم انگیز بوده
پاسخ::-(

زهرا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
یجیییی زنده بمون
پاسخ::
پاسخ:به نظرت ایجی میمیره این هزارتا جون داره

ساو کایدو [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
قسمت بعدو بزااااااااااااار دیگه مردم
پاسخ:باشه بزار بنویسم

میساکی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
سلام خوشحال میشم بهم سر بزنی وبمو تازه زدم
پاسخ:باشه الان میام گلم

كامليا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ا ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه ادامه
پاسخ:باشه میزارم ولی خدایی دستت نترکید

كامليا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
احيانا نميخواى ادامه رو بزارى؟بابا دق كردم تا بفهم ادامه چى ميشه
پاسخ:بخدا میزارم ولی یکم صبر کن بنویسمش

آخرین مطالب
....................... (شنبه 06 تیر 1405)
قهرمانان تنیس واقعی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 6 (شنبه 06 تیر 1405)
برای ریواس (شنبه 06 تیر 1405)
قدرت هاتون (شنبه 06 تیر 1405)
رمان یادم باشی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 5 (شنبه 06 تیر 1405)
این چه وضعشه!!! (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران