عشق یعنی....... قسمت 2

این قسمت دوم رمانه

من دیگه نمیتونم زود قسمتای بعدی رو بزارم امروز با پدرم درمورد اینترنت یکم جر و بحث کردم

اخرش به به من گفت فقطروزهای جمعه تبلتو میبری حالا برو ادامه تا رمانو بخونی

 

.

.

.

.

.

.

برو دیگه :D


(ارمی)

نگاهی به پشتم کردم ایجی بود

ایجی:دوساعته دارم صدات میکنم 

-دروغغغغغ همش یه بار صدام کردی

ایجی:خب بفرمایید جلو

-اول شما

ایجی:اوووف

-پووووف

یه حسی داره به من میگه که من دوسش دارم نه امکان نداره من عاشق ایجی شدم د اعتراف کن 

اره من توی همین لحظه عاشقش شدم

خب ماهم رسیدیم خونه من رفتم اتاقم لباس هامو عوض کردم که یهویی یه جیغ بسیار بنفشه کشیدم ایجی بدبخت هم پاورچین پاورچین امد تو اتاقم

ایجی:چی شده

-ای نامه رو بخون

ایجی هم نامه رو خوند

ایجی:خب که چی؟!؟!؟!

-یعنی من و تو اینجا تنهایی میمونیم 

ایجی:خب

میخواستم بیام جلو که پام لیز خورد و افتادم رو ایجی که یهویی مهمون اومد و مارو با این وضعیت دید اونم چه مهمونایی

ترسا:گفتم که یه چیزی هست

من هم از ایجی جداشدم

-منظوووووووور

(ایجی)

تو گیر افتادم ولی از این دختره هم خوشم میاد ولی این دوستاش بی جنبن میرن به همه میگن اگه واقعیتو بگم

-من که کلا نمیفهمم

مرلیا:واقعا؟؟؟؟؟پس چرا ارمی بغلت بود

ارمی:ای بابا پام لیزخورد و افتادم تو بغلش 

کاملیا:خب اینو بیخی ولی چرا تو اتاقت بود

بفرما همینو کم داشتیم 

-ای بابا اصلا این سوالا به شما چه ربط داره

ساو:خب به ما چه ربط داره ها؟؟؟؟منم از شما عکس گرفتم یکم دیگه برای همه ی پسرا میفزستم

-براش توضیح بده ارمی 

ارمی هم براشون همه چیزو گفت 

ساو:خب دیگه .....

ترسا:ما میریم

کاملیا:راستی:فردا مسابقه داریم

فاطی:اره نیای میکشمت

ارمی:خیالت تخت

مرلیا:سایونارا

دخترا هم رفتن

(ارمی)

-خب غذا چی میخوای

ایجی:نمیدونم 

منم رفتم غذا درست املت بود خخخخخخخ نه بابا سوشی درست کردم

ایجی:یوهوووووو سوشی ببینیم مزه اش چطوریه

-عالیه

ایجی:حالا بزار بخوریم بعد تعریف بده

ایجی هم یه سوشی ورداشت و خورد

ایجی:امممم عالیه

-ممنون

ما دوتا هم باهم غذامون را خوردیم من که خوابیدم ولی ایجی داشت با کامپیوتر بازی میکرد

(صبح شد)

منو ایجی رفتیم مدرسه 

با بچه های هیوته مسابقه داشتیم

من با بکی ازشون مسابقه دادم که من بردم رفتم پیش فاطی نشستم

-میگم فاطی حوصلت سر نرفته

فاطی:کپک زده

-نظرت چیه یکم تو مدرسه بگردیم

فاطی:بریم

رفتیم و روی یکی از نیمکت ها نشستیم

فاطی:میگم سربه سر پسرا بزاریم خوبه

-عالیه ولی کدومشون؟!؟!؟!

فاطی:اینویی خیلی رو اعصابمه با دفترش و معجوناش

-خب بریم

بعد یه صدایی از پشتمون اومد

صدا:شما خیلی غلط میکنین

ما افتادیم رو زمین من با تعجب بهش اشاره کرده بودم

فاطی:اومدی پیش ما فال گوشی

.............ادامه دارد...........

[ جمعه 03 مهر 1394 ] [ 20:00 ] [ armita0mukami ] [ بازدید : 1648 ] [ نظرات (7) ]
مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
كامليا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى عالى
پاسخ:مر۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

ماهور(ساو کایدو) [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
بعدی رو بزار
پاسخ:باشه یکم صبر کن

ماهور(ساو کایدو) [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
آۀآن مثلا اون من بودم (صداعه)
پاسخ:اره چطور فهمیدیی؟؟؟

فاطی [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
بعدییییییی....
پاسخ:باشه الان میزارم

رویا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
عالی بود دمت گرم
پاسخ:مرسی عزیزم

زهرا [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
بقول خودتون لایک
پاسخ:مرسی عزیزم

لیانا مایر [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404
بسیار زیبا
پاسخ:ممنون نظر لطفتونه

آخرین مطالب
....................... (شنبه 06 تیر 1405)
قهرمانان تنیس واقعی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 6 (شنبه 06 تیر 1405)
برای ریواس (شنبه 06 تیر 1405)
قدرت هاتون (شنبه 06 تیر 1405)
رمان یادم باشی (شنبه 06 تیر 1405)
سرنوشت تلخ 5 (شنبه 06 تیر 1405)
این چه وضعشه!!! (شنبه 06 تیر 1405)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران