حرف خاصی ندارم برو ادامه
.
.
.
.
.
.
.
نشستی؟!؟!؟د پاشو برو ادامه اه
رایا:این چیه؟؟؟
مرلیا:سوسک
رایا:ورش دااااااارین من از سوسک حساسیت دارم
تزوکا:خانم کوران
رایا:مرررررض یکی بیاد ورشه دارههههههه
تزوکا هم سوسک را از سر رایا ورداشت و انداخت بیرون
شیرایشی:نهههههههههههه
تزوکا:نکمه به نظرت اینجا چیه؟؟که با خودت سوسک میاری
رایا:کورانوسکه شیرایشی
شیرایشی:بله
رایا:بلاااااااااااا
و افتاد به جون شیرایشی مرلیا که اینگار نه اینگار دارن برادرشو میکشن فقط ترسا از شیرایشی دفاع میکرد
ترسا:هی ولش کن رایی د ولش کن
رایا:تو خفه شو وگرنه تو رو هم با خاک یکسان میکنم
تزوکا:رایا بسه دیگه
رایا:اون پسره ی پررو......باشه
راننده:رسیدیم
هممون هم اومدیم پایین ترسا هم داشت از اتوبوس میومد پایین که پاش لغزید و افتاد تو بغل شیرایشی
ترسا:اوخ ببخشید
شیرایشی:مشکلی نیس
کاملیا:اینارو نیگا
رویا:خخخخخ
یه صدایی اومد
صدا:اهای
فاطی:اتوبه
اتوبه:سلام
-واس چی اومدی
اتوبه:به نظرت دختر عموم رو تنها بزارم
یهویی ایجی اومد و دستاشو انداخت دورگردنم
ایجی:یادت رفته من باهاش هستم
-وردار اون دستاتو از رو من
تزوکا:حرف بسه هوا تاریکه زود برین تو هتل چون فردا قراره بریم ساحل
بچه ها :بریم
خب ماهم رفتیم تو هتل من که لباسامو عوض کردم و خوابیدم
(صبح شد)
از خواب بیدار شدم دخترا خواب بودن رفتم بیدارشون کنم
-هی ترسا....رویا...رایا.......مرلی....کاملیا.......پاشین
هیچکی بیدار نشد یه نفس عمیقی کشیدم
-بیدااااااااااااااااار شید
همه از خواب بیدار شدن و با تعجب داشتن به من نگاه میکردن
رایا:حناااااااااااق
ساو:مرض بگیری انشالله
سایو:انشالله
-هی شماها الان ساعت ۱۰ یه ساعت دیگه میریم خر ها
همه پاشدن لباساشونو پوشیدن و وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم پایین پیش پسرا
مومو:اولالا خشکل شدین
اینویی:اره
تزوکا:زود سوار اتوبوس بشین
ما هم سوار اتوبوس شدیم وراه افتادیم ....بالاخره رسیدیم هممون پیاده شدیم
رویا:بچه ها دلم میخواد بازی کنم
-بریم
لباس های مخصوص رو پوشیدیم و رفتیم تو اب
مرلیا داشت راه میرفت که ریوگا و شیرایشی بلندش کردن و انداختنش تو اب اتوبه و فاطی هم داشتن هندونه میخوردن نوش جونشون تعارفه نمیکنن رویا و ریوما هم داشتن کلکل میکردن سایو فوجی هم رفته بودن عکس بگیرن ساو و اینویی هم بستنی میخوردن کاملیا و مومو هم اب بازی میکردن و رایا و تزوکا شیک پیش هم نشستن و حرف میزدن منم تو اب بودم حس کردم یکی داره پاهامو قلقلک میده که یهویی یه جیغ کشیدم ایجی از اب د اومد
ایجی:خخخخخخخ فک کردی چی هستم
-مرض بگیری انشالله گوریل خر
ایجی:نظرت چیه کاپی هارو اذیت کنیم
-ارهههههه
.......ادامه دارد.........
| اینهیه کیکومارو | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| خخخخخخخخخخخخخخخخ مردم ازخنده پاسخ:واقعا خنده دار بود |
| رویا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| عالی بد آفرین پاسخ:مرسی عشقم |
| ساو | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| عالی بود پاسخ:مقسی |
| سایو فوجی | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| : واقعا داره جالب میشه پاسخ:اره تازه داره جالب میشه |
| مونوکو | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| چه جالب منم حوصلتو ندارم فقط برات نظر میدم بی نظر نباشی. |
خوب اشکال نداره ولی عااااااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااالی بود کیف کردم لایک !!!!!!!!!!
پاسخ: اه یادم رفت خب بگ چیکار کنم اخه یادم میره
مرسی از نظرتون عزیزم