من زندم
امروز با قسمت جدید رمان اومدم
بازم هیچ حرفی ندارم برو ادامه
ولی یه چیزی
شما اصلا هیچ نظری نمیدید هییییییییییییییییچ
من اینهمه زحمت میکشم مطلب میزارم بعد شما حتی یه نظر هم نمیدید
واسه این قسمت چون خیلی طولانیه
50 نظر میخوام
(ارمی)
اهههههههه عجب جایی ها خیلی باحال بید همه چی از زمرد و الماس و نمیدونم چی درست شده
هوای خوبی بود خوبه که ام پی تری پلیر همراهم ام پی تری رو گذاشتم تو گوشم و اهنگ رو گذاشتم و شروع کردم اواز خوندن:
_زندگیمو پای هرکی دادم اخر رفتشو
یه نامه روی میز گذاشت که اینجا اخر خطه
حالا اون یاروکیه؟؟؟؟
یادگاری هم نزاشت سازگاری هم نداشت
الان کنار تختش یکی دیگه هستش
@______@؟؟؟؟؟!!!!!!!!
ام پی تری پلیر گوشم در اوردم که صدای ناله ی یکی به گوشم رسید دنبال اون صدا رفتم برگ های درخت رو کنار زدم یک پسری روی زمین افتاده بود و دو پسر دیگه که صورت خیلی کریهی دارن با پا اونو میزدن منم نتونستم وایستم و کاری نکنم یه سنگ برداشتم و انداختم رو اون پسر کریهه که سنگ خورد تو سرش وقتی این دو پسرهای کریه منو دیدن پا به فرار گزاشتن
پیش پسره رفتم و اونو کمک کردم تا پاشه پسره کوچکتر از من بود
-حالت خوبه
پسره:اره مرسی که کمکم کردی
-خواهش اونا از تو چی میخواستن؟؟؟؟
پسره:اونا شیاطین هستن همیشه ادم هارو اذیت میکنن البته اذیت کردن ادم ها تغذیه شونه
-ایشششش اسمت چیه؟؟
پسره:اسمم جک هست
-خوشبختم من هم ارمی هستم
جک:من تو خونه خیلی تنهام میشه امروز بیای خونمون
_امم .......امروز.........ولی...........باشه
جک:ههه ممنونم
با جک به خونش رفتم خونشون خیلی قشنگ بود با اینکه کوچیک بود ولی زیبا بود روی مبل نشستم
-راستی جک تو پدر مادر خواهر........
جک سرشو پایین گرفت:من خونوادم پادشاه تاریک اونارو کشت فقط یه برادر دارم
-پس برادرت کو؟؟؟
جک:پادشاه تاریکی بخواطر اینکه برادرم قدرت دارد اون رو هروز شکنجه میکنه
-ببخشید
جک:نه مشکلی نیس چه میخوری
-لطف دارید بیاید بشینید
جک:تعارف نکن بگو چی میخوری با مینوشی
-امممم بی زحمت یه چای میخوام
جک:چای سیلان؟چای گیاهی؟چای بوش؟چای بوش و عسل؟چای سرد یا چای سبز؟؟؟؟
-فک میکنم چای سیلان بهتره
جک:چطور میل دارید با شیر یا بدون شیر؟؟؟؟
-با شیر لطفا
جک:پودر شیر یا شیر غلیظ؟؟
-شیر غلیظ لطفا
جک:شیر بز.شیر شتر یا شیر گاو
-فک کنم چای بدون شیر بخورم بهتره
@_______@این تموم نمیکنه
جک:با شیرین کننده میل دارید یا عسل و شکر؟؟؟
-با شکر میخورم ممنون
ااااااااااا این دیگه کیه؟؟؟؟؟؟
جک:شکر چغندر قند یا شکر نیشکر
-اصلا چای رو فراموش کنید اب معدنی برام بیارید
جک:طعم دار یا بدون طعم
-ای بمیری الهییییییییییییییییی!!!!ترجیح میدم از تشنگی بمیرم فقط به شرط این که تو خفه شی
وای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای من
جک میخواست چیزی بگه...که من از خونه زدم بیرون اخیییییییییییییییش چقدر صداش رو مخ بود
(رویا)
اصن معلومه تو کدوم گوریه اه
اینویی:بچه ها رد پا پیدا کردم که از سمت چپ رفته
تزوکا:پس راه بیوفتیم
شین:بچه ها اگه اشتباه نکنم این سمت جنگله
-بریم بابا
هممون از این سمتی که اینویی خان گفت رفتیم چی؟؟مارو کجا اورد ا هوا مه الود بود و صدا های عجیبی به گوش میرسید
ایجی:اینویی مطمئنی که از اینجا اومده
اینویی:10%
همه:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینوییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
یهویی زمین تکون خورد
اینهیه:ب.....بچه ها
مرلیا:چ.......چی
| سایو فوجی | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| بله پاسمنم همینطورخ::-) |
| سایو فوجی | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| صفر پاسخ:واقعا شوق دیدار منو داری ؟؟؟؟ |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| چهار پاسخ:چی؟؟؟؟مرسی عزیز دل مامان |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| ااااااا ای تو روح هرچی درس و امتحانه والا من فردا امتحان علوم دارم نمیدونم چه نوع خاکی بریزم به سرم متنفرم از علووووووم یخصوص ازمایشاتش اه اه حالا مامانی به نظرت خاک رس بریزم بهتره یا خاکستر پاسخ:هیچکدوم اینا نازکن سیمان بهتره @_@ |
| تیارانا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| 2.4.8.0 پاسخ:وااااااااااااااااااااای ممنونم ملکه تیارانا |
| تیارانا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| گفتی میخوای نویسندهت کنم آخه ساترینانتها رو دونفر اداره میکنه باید اجازهی نفر دومم بگیری پاسخ:باشه عزیزم اگه اون راضی شد خبرم کن ♥ |
| تیارانا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| وای آرمیتا لوکس بلاگ قاطی کرده چرا اون عکسو بزرگ میاره پاسخ:کدوم؟؟؟؟؟؟؟ |
| كامليا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| 0 و 4 پاسخ:مرررررررررررررررررررر30 |
| آیکا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| 2،4،9،0 پاسخ:مرررررررررررررررررررر30 عشقولم |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| واییی پدرم در اومد تا چهار تا کسر مخلوط بنویسم و براش شکل بچسبونم فکف کن من الان سه بار چهار تا کسرو ندشتم دو بارش غلط نوشتم فردا پدر بغل دستیمو در میارم اگه خودشم اشتباه نوشته باشه پاسخ:چی؟؟؟؟والا من کسر های مخلوط رو زود حل میکنم کاری نداره که عدد را تقسیم میکنم بهد باقی مانده میشه صورت کسر و مقسوم الیه میشه عدد صحیح کسر |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| میدونم منم سریع حل میکنم ولی باید نیم ساعت میومدم از مقوا شکل میبریدم میچسبوندم و حالا دوبار از مقوا بریدم اشتباه بود راستی امتحان علوم بیست شدم ولی این ظریف باید بیاد مذاکرات هسته ای رو از من یاد بگیره هر دفعه که امتحان 20 میشم به بابام میگم چون امتحانم رو بیست شدم یه ساعت اضافه میتونم با تبلت کار کنم خخخ پاسخ:خخخخخخخخ دخترم به مامانش رفته هروقت بیست بگیره دو ساعت اضافه به کامپیوتر میکند |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| خخخخ عاقا امروز یه سوژه ای تو کلاس داشتیم این بغل دستیم من تو کلاه پالتوش سنگ ریزه ریخته بودم بعد افتاده بود دنبال همکلاسیم بعد یه دفعه پرید بالا تمام سنگ ریزه ها ریخت تو کلاس بدبخت از ترس سکته رو زد اومد به من گفت:ای درد بگیری فاطمه منو به سکته دادی گفتم یا حضرت فیل پرنده های ابابیل اومدن تا اینو گفت خدا شاهده من پخش کلای شدم از خنده پاسخ:ای تو روحت فاطی چیکار کردی خخخخخخخ |
| فاطمه اایچیزن | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| جیییییییییغ ارمی بالاخره وب زدم پاسخ:اومدممممممممممممممممممممممممممممم |
| اینهیه | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| من چهار وشیش میزارم خخخخخ پاسخ:مرسی ولی تو دلت چیه که میخوای بهم بگی؟؟؟ |
| ترسا | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| 4،0 پاسخ:مرسی بووووکوووووووو |
| اینهیه | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| عزیزم امروزتولدمه همی پاسخ:واقعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا |
| مونوکو | [Comment_Time] - دوشنبه 08 دی 1404 |
| پنج میزارم |
پاسخ:ببخشید الان اره انم